سیاست، یکی از زمینه‌هاییست که تأثیر به‌سزایی در زندگی روزمره‌ی ما داشته، و بسیاری از ما، زندگی‌خود را بر اساس اتفاقاتی که پیش‌بینی می‌کنیم تا در آینده رخ دهند بنا می‌کنیم. از شرایط ایجاد یک کسب‌وکار نو گرفته، تا خرید سهام خاص یک شرکت و یا خرید طلا و غیره. با این حال، نکته‌ای که اهمیت دارد این است که ما قادر به پیش‌بینی امور سیاسی و اقتصادی نیستیم و در صورتی که اقدامی هم در این راستا انجام دهیم، بیش از آن که به دلیل استدلال‌های ما باشد، به تصمیم‌گیری در حالت “بختی” شباهت دارد.

من تقریباً درست می‌گفتم

تتلاک (Philip E. Tetlock) پیش‌بینی‌های کارشناسان سیاسی و اقتصادی را مورد بررسی قرار داده است. او از متخصصان گوناگون خواست تا درباره‌ی احتمال وقوع شماری از رویدادهای سیاسی، اقتصادی، و نظامی، مربوط به پنج سال آینده، گمانه‌زنی کنند. نزدیک به ۲۷ هزار گمانه از نزدیک به ۳۰۰ متخصص گردآوری شد. نزدیک به یک چهارم از این افراد را اقتصاددانان تشکیل می‌دادند. این پژوهش نشان داد شدت خطای متخصصان، به آشکار چندین برابر میزان برآورد شده بود. پژوهش تتلاک، یک مسئله‌ی کارشناسی را روشن کرد و آن این بود که نتیجه‌ی کار کسانی که دکترا داشتند با دارندگان مدارک عادی دانشگاه تفاوتی نداشت. استادان دانشگاه که دارای مقالات چاپ‌شده‌ی فراوانی بودند، بر روزنامه‌نگاران برتری نداشتند. تنها روندی که تتلاک از یافته‌هایش توانست پیدا کند این بود که میزان شهرت متخصصان با پیشگویی ایشان رابطه‌ی عکس داشت؛ یعنی آن‌ها که اعتبار و آوازه‌ی بیشتری داشتند پیشگویی بدتری از دیگران داشتند.

ولی پافشاری تتلاک چندان بر این نکته نبود که توان راستین متخصصان را آشکار کند (هرچند نتایج پژوهش او از این نظر به راستی متقاعدکننده بود) بلکه بیشتر قصد داشت بداند که چرا متخصصان، توجه نداشتند که آن‌ها در کار خودشان چندان مهارت ندارند. به‌نظر می‌رسید در پس این ناتوانی این متخصصصان منطقی وجود دارد که بیشتر به شکل دفاع از عقیده است، یا پاسداری از خودباوری.

برای آن‌که این مسئله شفاف‌تر شود، اجازه دهید تا به یک مثال بپردازیم. فرض کنیم شما نتوانستید فروپاشی ناگهانی اتحاد شورویِ رو به زوال را با ضعف خود در اطلاعات پیش‌بینی کنید (چنان‌که هیچ دانشمند علوم اجتماعی‌ای بوجود آمدنش را پیش‌بینی نکرد). به آسانی می‌توانید ادعا کنید که شما در فهم رویدادهای سیاسی اتحاد شوروی عالی هستید، ولی این روس‌ها، از آنجایی که بیش از اندازه روس‌اند، در پنهان نگاه داشتن معیارهای حساس اقتصادی، مهارت فراوانی دارند. اگر شما به چنان اطلاعاتی دسترسی داشتید بی‌گمان می‌توانستید پریشانی رژیم شوروی را پیشگویی کنید. ازاین‌رو، گناهی بر مهارت شما نباید نوشته شود. این همان پاسداری از خودباوریست. شما دست به دامان رویدادهای منفرد می‌شوید. چیزی بیرون از گستره‌ی سازمان شما.

رایانه‌ای با تنها یک شاخص، بهتر از کارشناس

همواره این یک مسئله موردبحث بوده است که آیا “کارشناسی” به مفهوم عام وجود دارد که با شهود خود، کاری را بهتر از یک رایانه انجام دهد. برای نمونه، رایانه‌ای با تنها یک شاخص، شاخص نسبت نقدینگی به بدهی، از بیشتر تحلیلگران اعتبارات کارکرد بهتری دارد. اما در برخی امور نیز شاید بدین گونه نباشد.

جیمز شانتو روان‌شناس، این وظیفه را برعهده گرفت تا دریابد کدام رشته‌ها کارشناسی دارند و کدام ندارند. توجه کنید که به منظور نقض یک مسئله‌ی تأیید شده، کافی است حداقل یک مثال نقض وجود داشته باشد، اما برای اثبات یک موضوع، تنها یک مثال کافی نیست. یعنی اگر یک حرفه را نام ببرید که در آن کارشناسان بی‌فایده باشند، مفهوم کارشناسی نقض می‌گردد. وارونه‌ی این گزاره را نیز به همین شیوه می‌توانید اثبات کنید. ولی یک قاعده‌مندی وجود دارد: حرفه‌هایی وجود دارندکه در آن‌ها، کارشناسان ایفای نقش می‌کنند؛ و حرفه‌هایی که در آن‌ها، نشانی از مهارت نیست.

نتیجه‌ی تحقیق این بود، کارشناسانی که می‌توان گفت کارشناس‌اند: چشم‌شناسان، اخترشناسان، خلبانان، خاک‌شناسان، استادان شطرنج، فیزیک‌دان‌ها، ریاضی‌دان‌ها (هنگامی که با مسائل ریاضی سروکار دارند و نه مسائل تجربی)، حساب‌داران، مفسران عکس.

کارشناسانی که نمی‌توان گفت کارشناس‌اند: کارگزاران بورس، روانشناسان بالینی، روان‌کاوان، کارمندان پذیرش دانشگاه‌ها، قضات دادگاه‌ها، اقتصاددانان، پیش‌گویان سیاسی.

به زبان ساده، به نظر می‌رسد رشته‌های بی‌تکاپو، کارشناسانی داشته باشند، ولی رشته‌های پرتکاپو، که نیاز به دانش دارند، معمولاً کارشناس لازم ندارند. به سخن دیگر، حرفه‌‌ای‌هایی که از روی گذشته‌ی تکرار ناپذیر می‌خواهند با آینده کنار بیایند، گرفتار مشکل کارشناسی‌اند. میتوان گفت، رشته‌هایی که بیشتر مورد پسند واقع می‌شوند، عملاً پرتکاپو محسوب شده، و فاقد نقشی تحت عنوان کارشناس هستند.

تمرکز بر آن‌چه‌ که هست

دلیلی که اکثر پیش‌بینی‌ها غلط هستند و یا اکثر افراد توانایی پیش‌بینی ندارند، این است که ما پیش‌بینی‌هایمان را بر اساس اطلاعاتی که رسانه‌ها در اختیار ما می‌گذارند اتخاذ می‌کنیم، در صورتی که این مسئله صحیح نیست. در نهایت، تصمیم‌گیران اصلی، هیچ‌گاه استراتژی‌های کلان خود را در دسترس عموم قرار نمی‌دهند. هنگامی که ما پیش‌بینی می‌کنیم، عملا خود را خارج از یک سیستم بسته می‌بینیم. برای مثال، فرض کنید شما رهبر یک کشور هستید و می‌دانید آخر هفته قرار است مردم علیه شما شورش کنند. بنابراین تدابیری می‌اندیشید تا این شورش را خنثی کنید و عملا هرگز چنین اتفاقی نمی‌افتد. همین مثال را به بازار بورس هم می‌توان تعمیم داد. فرض کنید شما پیش‌بینی می‌کنید که شرکتی خاص رشد چشم‌گیری را تجربه می‌کند. بنابراین اگر همه مانند شما پیش‌بینی کنند دیگر کسی از این مسئله سود نخواهد برد.

در این مقاله سعی شده بود تا به جای تحلیل بر آن‌چه از دسترس ما خارج است، به آن‌چه در دسترس ما است و برروی آن‌ کنترل داریم بپردازیم. در این صورت عایدی ما خیلی بیشتر از حالت اول خواهد بود. در صورتی که تمرکز خود را بر فعالیت‌هایی متمرکز نماییم که در حیطه‌ی اختیارات ما هستند، سبب خواهد شد تا بر فراز رده‌بندی‌ها قرار گرفته و علاوه بر لذت بیشتر در زندگی، به نتایج بهتری نیز دست یابیم.

دیدگاهتان را بنویسید